نگرانی های من
بسم رب الحب و الحبیب
سلام خدای من!
خدای خوب و مهربانم! خودت فرموده ای که بندگانت را با مال و فرزند آزمایش می کنی ، ما را هم با وعده آمدن فرزند شاد کردی .
آنقدر خوشحال هستیم که سر از پا نمی شناسیم!
اما...
خیلی اضطراب داشتم، آخه خون دیدم . به آقایی گفتم که سریع من رو به زایشگاه برسون . طفلکی کلی استرس گرفت که چی شده منم اصلا نای جواب دادن نداشتم و بهش گفتم : الان فقط منو ببر زایشگاه تو راه برات میگم چی شده .
خیلی آهسته و با احتیاط رفتم پایین و سوار ماشین شدم تا برسیم بیمارستان خیلی حالم بد بود و می ترسیدم از اینکه بچه رو از دست بدیم. چهار ماهش شده بود، مدام زیر لب آیت الکرسی زمزمه می کردم.
رسیدیم به زایشگاه سریع رفتم پیش دکتر و قضیه رو براش گفتم اون هم سونوی اورژانسی نوشت، اما سونوگرافی بیمارستان تعطیل شده بود و باید می رفیم مطب دکتر.
به دو سونوگرافی مراجعه کردیم با کلی دلهره و نگرانی اما انگار نه انگار که جون دوفر آدم در خطره!!! منشی دکتر به راحتی گفت : باید بشینید تو نوبت! من خیلی ناراحت شدم و گفتم یعنی سونوی اورژانسی برای شما معنی خاصی نداره؟ متوجه نمیشید چه خبره؟
گفت: برای ما فرقی نداره!!! منم به سرعت خارج شدم و با همسرم رفتیم یه سونوگرافی دیگه تا بالاخره با کلی بحث تونستیم نوبت بگیریم و بعد از 15 دقیقه بریم داخل!
وقتی دکتر داشت سونو رو انجام میداد با عبارات خاصی صحبت می کرد و همین منو خیلی نگران می کرد، پرسیدم بچه ام مشکلی نداره؟ گفت نه! بعدش هم حرکاتش رو بهم نشون داد و قلب کوچولو و نازش رو ه داشت می تپید!!!
خیالم کمی راحت شد.
رفتیم تا نتیجه سونورو به دکتر نشون بدیم ، گفت جفت اومده پایین اما برای اینکه هیپ دردی نداشتی و الان هم خونریزی قطع شده زیاد جای نگرانی نیست.
دوتا آمپول یجا نوش جان کردم و قرص و ...
الان هم چهار روزه که استراحت مطلق دارم!
دوستای خوبم دعا کنید نی نی مون سالم بمونه و سالم به دنیا بیاد!
خدایا! ممنونم

نگرانی های من 


